دوستان قدیمی کجا هستند!؟

ضمن تشکر از آقایان نصرتیان و قاسمی و خانمها مهدیلو و بخشی و در آخر خودم که با گذاشتن پست و نیز کامنت و نیز سایر بزرگوارانی که این وبلاگ را پررونق می کنند اگر از سایر همکلاسیهای سابق منجمله آقایان یزدان پناه بهابادی و معصومیان و خانمها دباغ و کاظمی و شجاع خبری مخابره شد به سایرین اطلاع دهید. هنوز فارغ التحصیل نشدند بقیه رو فراموش کردید...به قول جناب نصرتیان دوست داریم بدونیم پایان نامه ها و اوضاعشون در چه حاله!؟ 

اورشلیم

اورشلیم ترکیبی از دو واژه " اور " و " شلیم "است. و اور در اسم هایی چون اورمیه( آب مقدس )، اورمزد( روشن مقدس ) و اسامی دیگر باقی مانده است.

اورمیه( ارومیه )همان دریاچه درون بومی آذربایجان در شمال غربی ایران کنار شهر ارومیه است که اسامی دیگر آن را کپوتان( کبودان )، کاپاوتا= کبود، زاپاوتا، مارگیانو، چی چست مذکور در اوستا، کبوذان، دریاچه شور و ...نامیده اند.

همچنین در بین النهرین، در سرزمین باستانی بابل، شهری به نام اور وجود داشته است که گویند همان شهر اور حضرت ابراهیم( ع ) است.

( منبع: کتاب تاریخ اورشلیم )

تصليب مسيح، نتيجه تقلید کورکورانه عوام

آیۀ ۳۸/بقره تلنگری است به باور عامۀ یهود ـ و اگر بدمان نیاد ما مسلمانها نیز ـ نسبت به دین و کتاب آسمانی شان. خداوند، پیروان/ مقلدان شرایع را از تقلید ممنوع! پرهیز می‌دهد و بالعکس، تقلید صحیح را آموزش: «و منهم اُمّیّون لایَعلمونَ الکتابَ الا أمانیَّ و إن هم الا یَظُنّون»: برخی عوام یهود که سوادی ندارند، توارات را جز آمال و آرزوی باطل خویش نپندارند و تنها پابستِ پندار خام خویشند.»

 در مسئله‌ تقلید، نکتۀ جالب توجه، تطبیق نوع نگرش شیعه با یهود است. در احوالات عصر ظهور عیسی ‌خوانديم که بزرگ‌ترین مخالفان مصلح سي ساله ما، همین روحانیون/ربی‌های یهود بودند. و عیسای ناصري محکوم بود به اینکه در روز عید فصح، در معبد اورشلیم پای خویش بر بساط کرسی ربی‌ها ‌زده و وای‌گويان از عاقبت‌شان ‌ترسانده است. عیسی حتی به انصار می‌گوید: «مِثل اعمال ایشان(روحانیت یهود) مکنید؛ زیرا می‌گویند و نمی‌کنند. زیرا بارهای گران و دشوار را بر دوش مردم می‌بندند و خود نمی‌خواهند آن‌را به یک انگشت حرکت دهند.(متی ۲۳/۳)

قصدم تطبیق اصل تقلید ميان شيعه با یهود بود. امام صادق‌ع ذیل آیۀ یاد شده فرمود:

بین عوامنا و علمائنا و بین عوام الیهود و علمائهم فرق من جهة و تسویة من جهة؛ اما من حیث استووا فإن الله قد ذمّ عوامَنا بتقلیدهم علمائَهم کما قد ذمّ عوامُهم و اما من حیث افترقوا فلا ... و اضطرّوا بمعارف قلوبهم الی أنّ من یفعل ما یفعلونه فاسق لایجوز أن یصدق علی الله و علی الوسائط بین الخلق و بین الله.

مضمون: عوام و علمای مذهبی شیعه با نوع یهودی‌شان از جهتی اختلاف دارند و از جهتی اشتراک.

نقطۀ اشتراک‌شان اینست که خدا هر دو گروه را در صورت تقلید کورکورانه مذمت کرده است.

اما تفاوت تقلید شیعه با تقلید عوام یهود، اینست که عوام یهود در مواجهه با دروغ و رشوه‌خواری آشکار و پنهان روحانی‌هاشان رودربایستی داشته یا رشوه‌گیری و سکوت می‌کردند؛ لذا حب و بغض شخصی را دخالت می‌دادند و حق و نا حق می‌کردند؛ اما عوام شیعه، پیروی چنین علمای فاسقی نیستند یا اینکه نبایند باشند. (وسائلُ‌الشیعه ۱۸/۹۴) 

بيان سرگذشت اديان پيشين در قرآن، سراسر عبرت‌انگيز است،‌البته براي عبرت گيران، و نه قارئان حرفه اي اش و مسابقه دهندگان در حفظ عباراتش!! 

نتيجه: اجتهاد پیشرو در مذهب شیعه در گروی نظر داشتِ خصوصیات مهم، ساده اما سنگینی است:

«فأما مَن کان مِن الفقهاء: ۱. صائناً لنفسه، ۲. حافظاً لدینه، ۳. مخالفاً علی هواه، ۴. مطیعاً لامر مولاه، فللعوام أن یقلدوه» 

لذا گفته مي‌شود كه زمان ظهور حضرت مهدي‌عج نه تنها برخي عوام كه برخي خواص از علما و فقها نيز در دام بي‌تقوايي افتاده و امام را انكار مي‌كنند.

سوره تکاثر

این سوره در مکه نازل شده و دارای هشت آیه است.

بسم الله الرحمن الرحیم

الهکم التکاثر. حتی زرتم المقابر. کلا سوف تعلمون. ثم کلا سوف تعلمون. کلا لو تعلمون علم الیقین. لترون الجحیم. ثم لترونها عین الیقین. ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم.

محتوای سوره تکاثر:

محتوای این سوره در مجموع نخست سرزنش و ملامت افرادی است که بر اساس یک مطالب موهوم بر یکدیگر تفاخر می کردند سپس هشداری نسبت به مساله معاد و قیامت و آتش دوزخ و سرانجام هشداری در زمینه مساله سوال و بازپرسی از نعمت ها می دهد. نام این سوره از آیه اول آن گرفته شده است.

شان نزول :

مفسران معتقدند که این سوره درباره قبائلی نازل شد که بر یکدیگر تفاخر می کردند و با کثرت نفرات و جمعیت یا اموال و ثروت خود بر آنها مباهات می نمودند تا آنجا که برای بالا بردن آمار نفرات قبیله به گورستان می رفتند و قبرهای مردگان هر قبیله را می شمردند.

سرچشمه تفاخر و فخر فروشی :

در این آیات نخست با لحنی ملامت بار می فرماید:

الهکم التکاثر؛ تفاخر و مباهات بر یکدیگر شما را از خدا و قیامت به خود مشغول داشت.

حتی زرتم المقابر؛ تا آنجا که به زیارت و دیدار قبرها رفتید و قبور مردگان خود را بر شمردید.

" الهکم " از ماده "لهو" به معنی سرگرم شدن به کارهای کوچک و غافل ماندن از اهداف و کارهای مهم است.

"تکاثر" از ماده "کثرت" به معنی تفاخر و مباهات و فخر فروشی بر یکدیگر است.  

از آیات فوق استفاده می شود که یکی از عوامل اصلی تفاخر و تکاثر و فخر فروشی همان جهل و نادانی نسبت به پاداش و کیفر الهی و عدم ایمان به معاد است.

از این گذشته جهل انسان به ضعف ها و آسیب پذیری هایش، به آغاز پیدایش و سرانجامش، از عوامل دیگر این کبر و غرور و تفاخر است، به همین دلیل قرآن مجید برای درهم شکستن این تفاخر و تکاثر سرگذشت اقوام پیشین را در آیات مختلف بازگو می کند که چگونه اقوامی با داشتن امکانات و قدرت فراوان با وسایل ساده ای نابوده شده اند.

با وزش بادها، با یک جرقه آسمانی (صاعقه)، با یک زمین لرزه، با نزول باران بیش از حد، خلاصه با "آب" و "باد" و "خاک" و گاه با "سجیل" و "پرندگان کوچک"، نابود شدند و از میان رفتند.

با این حال این همه تفاخر و غرور برای چیست؟!

عامل دیگری برای این امر همان احساس ضعف و حقارت ناشی از شکست ها است که افراد برای پوشاندن شکست های خود پناه به تفاخر و فخر فروشی می برند، و لذا در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده:"ما من رجل تکبّر او تجبّر الا لذلة وجدها فی نفسه؛ "هیچ کس تکبر و فخر فروشی نمی کند مگر به خاطر ذلتی که در نفس خود می یابد" و لذا هنگامی که احساس کند به حد کمال رسیده است نیازی در این تفاخر نمی بیند. 

او

آنها که متولد می شوند، عاقبت خواهند مرد. مردگان بار دیگر زنده خواهند شد و آنها که زنده هستند عاقبت داوری خواهند شد. تا دانسته شود، تا اطلاع داده شود و تا معلوم گردد. که او خداست، او به وجود آورنده است، او آفریننده است، او مطلع است، او داور است، او شاهد است، او مدعی است . او در جهان آینده همه را داوری خواهد کرد.

(میشنا آووت، ۴: ۲۹ )

شعر من و حافظ

سلام.به رغم اینکه فکر می کنم چند وقته وبلاگ از حالت ادیانی خارج شده ولی برای عرض خسته نباشید به دوستان پایان نامه نویس و رفع خستگی این چند بیت رو که شرح دربدری حدود یکماهه ماست تو قم تقدیم می کنم.شایان توجه است که قسمت های داخل گیمه از زبان حافظ نقل شده اند:

«آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند                آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند»

چنديست که در فراق زاويه‌اي داد مي‌زنم        گفتند که عن‌قريب حاجت قلبت روا کنند

اما دريغ وعده‌هاي مکرر بهانه بود                   يا حربه‌اي که ما زسرخويش واکنند

بايد به زر نوشت اين سخنت حافظ عزيز          «شاهان کم التفات به حال گدا کنند»

آخر از آن دل مسکين من بسوخت                  حاجت نمي‌دهند چرا ادعا کنند

هرسو که بهر زاويه مايل همي‌شوم                برهان قاطع است که سویم رها کنند

برهان قاطع اينان مجردي است                      «اهل نظر معامله با آشنا کنند»

«مي‌خور که شيخ‌وحافظ‌ومفتي‌ومحتسب»        آواره ما، براي رضاي خدا کنند

دي شيخمان بگفت خدا هم مجرد است           پس اين چنين جفا به شبيهش چرا کنند!؟

در حيرتم که اين جماعت سجاده آبکش             آيا دلي براي خداشان سرا کنند!؟

باور کنيد بذل محبت به چون مني                    «بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند»

«اینش سزا نبود دل حق گزار من»                   را اين‌چنين زبهر تجرد فنا کنند       

«دردم نهفته به زطبيبان مدعي                       باشد که از خزانة غيبش دوا کنند»

فالي زدم به حافظ و گفتا که سالکان                «اوقات خود ز بهر تو صرف دعا کنند»

مبتذل ترین نوع غرور

مبتذل ترين نوع غرور، غرور ملي است؛ كسي كه به ملت خود افتخار مي كند در خود كيفيت با ارزشي براي افتخار ندارد، و گرنه به چيزي متوسل نمي شود كه با هزاران هزار نفر در آن مشترك است. برعکس كسي كه امتيازات فردي مهمي در شخصيت  خود داشته باشد، كمبودها و خطاهاي ملت خود را واضح تر از ديگران مي بيند، زيرا مدام با اينها برخورد مي كند. اما هر نادان فرومايه كه هيچ افتخاري در جهان ندارد، به مثابه آخرين دستاويز به ملتي متوسل مي شود كه خود جزيي از آن است چنين كسي آماده و خوشحال است كه از هر خطا و حماقتي كه ملتش دارد، با چنگ و دندان دفاع كند.

درباب حکمت زندگی، آرتور شوپنهاور؛ ترجمه محمد مبشری، صفحه ۸۳

درود بر دوستان 88

تو يكي از كامنتا نوشته بودن: يا رئوف!!!!!!! (فكر كردم خطاب با آقاي نصرتيانه!!!!!!!!!!!) من
 مي‌نويسم : اي مهربانترين!

سلام و خسته نباشيد. ايشالله كه بروبچ اديان 88 همه مشغول پايا نامه‌اند. دوستان گزارش بدهيد در چه حاليد؟ با پايان نامه خوش ميگذره؟ من با هزار زحمت چندتا فرهنگ لغت پيدا كردم و تازه استارت نزده، اعتراف مي‌كنم سخته. ولي خب ميشه ازش گذشت... با 2 نفر ديگه از دوستان جنگهاي يهودي يوسفوس رو برا ترجمه شروع كرديم. حالا بعد از پايان كار يا كاهن ميشيم يا فرمانده نظامي، يا تاريخ‌دان. 

سرافراز باشيد دوستان

چکونه از عقاید احمقانه بپرهیزیم؟ برتراند راسل

 

چگونه از عقايد احمقانه بپرهيزيم؟

 برتراند راسل

 آرتور ویلیام راسل (زادهٔ ۱۸ می ۱۸۷۲ - درگذشتهٔ ۲ فوریه ۱۹۷۰). ریاضیدان، منطق‌دان و فیلسوف بریتانیایی بود که آثارش در مورد تحلیل منطقی، فسلفه در قرن بیستم را تحت تاثیر قرار داد. برتراند راسل که موفق به کسب جایزهٔ نوبل نیز شد، در گفتاري كوتاه با عنوان « چگونه از عقايد احمقانه بپرهيزيم؟»، به روشني به آسيب شناسي آفات تعصب، جزم و جمود، پيشداوري و .... در باورهاي آدمي مي‌پردازد.

 برای پرهيز از انواع عقايد احمقانه ای که نوع بشر مستعد آن است، نيازی به نبوغ فوق بشری نيست. چند قاعده ساده شما را اگر نه از همه خطاها، دست کم از خطاهای ابلهانه باز مي دارد.

 «اگر موضوع چيزی است که با مشاهده روشن مي شود، مشاهده را شخصاً انجام دهيد.»

ارسطو

 

من باور دارم که خارپشتها سوسکهای سياه را مي‌‌خورند، چون به من اين طور گفته‌‌اند؛ اما اگر قرار باشد کتابی درباره عادات خارپشتها بنويسم، تا زمانی که نبينم يک خارپشت از اين غذای اشتهاکورکن لذت مي‌‌برد، چنين اظهار نظری نمي‌‌کنم. درهرحال، ارسطو کمتر از من محتاط بود. نويسندگان باستان و قرون وسطی اطلاعات جامعی درباره تکشاخها و سمندرها داشتند. با وجود آن که هيچکدامشان حتی يک مورد از آنها را هم نديده بودند، يک نفر هم احساس نکرد لازم است از ادعاهای جزمی درباره آنها دست بردارد.

 اغلب موضوعات از اين ساده تر به بوته‌‌ی آزمايش درمي‌‌آيند. اگر مثل اکثر مردم شما ايمان راسخ پرشوری نسبت به برخی مسائل داريد، روشهايی وجود دارد که مي‌‌تواند شما را از تعصب خودتان باخبر کند. اگر عقيده مخالف، شما را عصبانی مي‌‌کند، نشانه آن است که شما ناخودآگاه مي‌‌دانيد که دليل مناسبی برای آنچه فکر مي‌کنيد، نداريد.

 اگر کسی مدعی باشد که دو بعلاوه دو ميشود پنج، يا اين که ايسلند در خط استوا قرار دارد، شما به جای عصبانی شدن، احساس دلسوزی مي‌‌کنيد، مگر آن که اطلاعات حساب و جغرافی شما آن قدر کم باشد که اين حرفها در افکار شما تزلزل ايجاد کند.

اغلب بحثهای بسيار تند آنهايی هستند که طرفين درباره موضوع مورد بحث دلايل کافی ندارند. شکنجه در الهيات به کار مي‌‌رود، نه در رياضيات؛ زيرا رياضيات با علم سر و کار دارد، اما در الهيات تنها عقيده وجود دارد. بنابراين هنگامی که پی مي‌‌بريد از تفاوت آرا عصبانی هستيد، مراقب باشيد؛ احتمالاً با بررسی بيشتر درخواهيد يافت که برای باورتان دلايل تضمين کننده‌‌ای نداريد.

 يک راه مناسب برای اين که خودتان را از انواع خاصی از جزميت خلاص کنيد، اين است که از عقايد مخالفی که دوستان پيرامونتان دارند آگاه شويد. وقتی که جوان بودم سالهای زيادی را دور از کشورم در فرانسه، آلمان، ايتاليا و ايالات متحده به سر بردم. فکر مي‌‌کنم اين قضيه در کاستن از شدت تعصبات تنگ نظرانه ام بسيار مؤثر بوده است. اگر شما نميتوانيد مسافرت کنيد، به دنبال کسانی بگرديد که ديدگاههايی مخالف شما دارند. روزنامه های احزاب مخالف را بخوانيد. اگر آن افراد و روزنامه ها به نظرتان ديوانه، فاسد و بدکار مي‌‌آيند، به ياد داشته باشيد که شما هم از نظر آنها همينطور به نظر مي‌‌رسيد. با اين وضع هر دو طرف ممکن است بر حق باشيد، اما هر دو نمي‌‌توانيد بر خطا باشند. اين طرز فکر زاينده نوعی احتياط است.

 برای کسانی که قدرت تخيل ذهنی قوی دارند، روش خوبی است که مباحثه ای را با شخصی که ديدگاه متفاوتی دارد در ذهن خود تصور کنند. اين روش در مقايسه با گفتگوی رودررو يک فايده و تنها يک فايده دارد و آن اين که در معرض همان محدوديتهای زمانی و مکانی قرار ندارد. مهاتما گاندی راه آهن و کشتيهای بخار و ماشين آلات را محکوم مي‌‌کرد، او دوست مي‌‌داشت که تمام آثار انقلاب صنعتی را خنثی کند.

 شما ممکن است هرگز اين شانس را نداشته باشيد که با شخصی دارای چنين عقايدی روبرو شويد، زيرا در کشورهای غربی اغلب مردم با دستاوردهای فن آوري‌‌های جديد موافقند. اما اگر شما مي‌‌خواهيد مطمئن شويد که در موافقت با چنين باور رايجی بر حق هستيد، روش مناسب برای امتحان کردن اين است که مباحثه‌‌ای خيالی را تصور کنيد و در نظر بگيريد که اگر گاندی حضور مي‌‌داشت چه دلايلی را برای نقض نظر ديگران ارائه مي‌‌داد. من گاهی بر اثر اين گونه گفتگوهای خيالی واقعاً نظرم عوض شده است؛ به جز اين، بارها دريافتم که با پی بردن به امکان عقلانی بودن مخالفان فرضي، تعصبات و غرورم رو به کاستی مي‌‌گذارد.

 نسبت به عقايدی که خودستايی شما را ارضاء مي‌‌کند، محتاط باشيد. از هر ده نفر، نه نفر چه مرد و چه زن قوياً معتقدند که جنسيتشان برتری ويژه‌‌ای دارد. دلايل زيادی هم برای هر دو طرف وجود دارد. اگر شما مرد باشيد مي‌‌توانيد نشان دهيد که اغلب شعرا و بزرگان علم مرد هستند؛ اگر زن باشيد مي‌‌توانيد پاسخ دهيد که اکثر جنايتها هم کار مردان است. اين پرسش اساساً حل شدنی نيست، اما خودستايی اين واقعيت را از ديد بسياری از مردم پنهان ميکند.

 همه ما، اهل هر جا که باشيم، متقاعد شده ايم که ملت ما برتر از ساير ملتهاست. ما با وجود دانستن اين که هر ملتی محاسن و معايب خاص خودش را دارد، معيارهای ارزشيمان را به گونه‌‌ای تعريف مي‌‌کنيم که ثابت کنيم ارزشهايمان مهمترين ارزشهای ممکن هستند و معايبمان تقريباً ناچيزند. دراينجا دوباره انسان معقول مي‌‌پذيرد که با سوالی روبروست که ظاهراً جواب درستی برای آن وجود ندارد. دشوارتر از آن، اين است که بخواهيم مراقب خودستايی بشر به واسطه بشر بودنش باشيم، زيرا ما نمي‌‌توانيم با ذهن غيربشری مباحثه کنيم. تنها راهی که من برای برخورد با اين نوع خودبينی بشر سراغ دارم، اين است که به خاطر داشته باشيم بشر جزء ناچيزی از حيات سياره کوچکی در گوشه کوچکی از اين جهان است و همانطور که مي‌‌دانيم در ديگر بخشهای کيهان هم ممکن است موجوداتی باشند که نسبت بزرگيشان به ما مثل نسبت بزرگی ما به يک ستاره دريايی است.

 ترجمه ابراهیم اسکافی

کلیسای مارسرکیس ارومیه/میراثی از عهد ساسانیان

کلیسای مارسرکیس در دامنه کوه سیر در ۱۲ کیلومتری غرب شهرستان ارومیه واقع شده و دارای اهمیت مذهبی فراوانی است. این کلیسا زیاتگاه عموم مسیحیان اعم از ارامنهُ آشوریُ کاتولیک و پروتستان به شمار می رود. کلیسای مارسرکیس در زمان ساسانیان به امرشیرین زن مسیحی خسرو پرویز پادشاه ساسانیان بنا شد.

به روایتی نقل میکنند که در زمان ماکسی میانوس امپراتور روم(۲۱۰- ۲۳۰م )فردی به نام سرکیس که از رجال برجسته دربار بود به علت گرویدن به آیین مسیحیت مورد خشم و غضب امپراتور قرار گرفت و با بی اعتنایی به فرمان امپراتور مبنی بر ترک آیین مسیحیت و بازگشت به کیش یکتاپرستی در تاریخ هفتم اکتبر ۲۱۵م به قتل رسید.

در زمان خسرو پرویز نبردی سخت بین ایرانیان و رومیان درگرفت. شیرین( ملکه پادشاه )که دختر پادشاه ارمنستان بود عهد بسته بود که اگر شاه ایران بر رومیان غلبه کند کلیسایی به نام مارسرکیس بنا نهد و از آنجا که رومیان در جنگ مغلوب شدند و قسمت بزرگی از مناطق آذربایجان و ارمنستان به تصرف ایرانیان درآمدُ شیرین کلیسای مارسرکیس را در کوه سیر بنا نهاد.

این بنا دارای دو سالن مجزااست که به وسیله دخمه ای به هم متصل می شوند. از این دو سالن یکی محل وعظ و دیگری محل نیایش و دعااست. هر دو سالن از دو محفظه و پنجره نور می گیرند با این وجود داخل آن تقریبن تاریک است. کلیسا دارای دو در ورودی کوچک است که به این دو سالن منتهی می شود.

مسافر

جهانگردي آمريكايي به قاهره رفت تا پارسای معروفي را زيارت كند. جهانگرد با كمال تعجب ديد كه زاهد در اتاقي ساده زندگي مي كند. اتاق پر از كتاب بود و غير از آن فقط ميز و نيمكتي ديده مي‌شد.
جهانگرد پرسيد: لوازم منزلتان كجاست؟
زاهد گفت: مال تو كجاست؟
جهانگرد گفت: اما من اينجا مسافرم.
زاهد گفت: من همين طور.
دومين مكتوب-پائولوكوئليو

کانت و روشنگری

کانت در پاسخ به پرسش: روشن‌گری چیست؟ ، این جمله را شعار روشن‌گری می‌نامد :

« روشنگری خروج انسان از صغارتی است که خود بر خویش تحمیل کرده‌است. صغارت، ناتوانی در به‌کاربردن فهمِ خود بدون راهنمایی دیگری است. این صغارت، خودْ تحمیلی است اگر علت آن نه در سفیه بودن بلکه در فقدانِ عزم و شهامت در به کارگیری فهم خود بدون راهنمایی دیگری باشد. شعار روشنگری این است »

داستان ولایت ربی های یهود و ولایت فقیه

البته از هم‌دستی و هم‌داستانی کنیسۀ اورشلیم (نهاد نمایندگی ولایت فقهي‌سياسي  ربی‌ها در یهود) با دستگاه حاکمۀ روم به‌رهبری پیلاطُس براحتی نمی‌توان گذشت.

ظاهرش ساده است؛ اما باطنش عجیب و باورناپذیر! که کنیسۀ اورشلیم ــ‌این‌مدعیِ یکتاپرستی و هواخواه یکتاپرستان‌ــ که دستِ‌کم باید مجال گفتگو با عیسای موحّد را فراهم می‌کردــ، چگونه با دولت مشرکِ روم (معتقد به خدایان و اصنام و اسطوره ها) علیه آیین توحیدیِ عیسی متحد می‌شود؟

خجالت‌آور است اما حقیقت دارد؛ آری! کنیسۀ اورشلیم آشکارا با یاریِ یهودای اسخریوطی (نفوذی ربی‌ها در درگاه عیسی) گلوی عیسی را بر مسمّای دار می‌فشرند. حقیقت توحید را می‌بینند اما ذبحش را روا می‌شمرند تا دمی بیشتر رعیت را بچـاپند و در خرمن عُشريه‌ها بچـرند!!

از دستگاه ناظر بر حاکمۀ ولایت‌فقیه کشورم انتظار دارم تاریخ حکومت‌داری يهود را باز بنگرد و بیش عبرت گیرد.

آري! آیات باب 25 متی و 15 مرقس را كه خواندم تازه فهمیدم داستان چیست. در زمان تصليب عیسی، دستگاه حاکمۀ روم در اورشلیم، آنچنان به نهاد نمایندگی ولیّ ربی در جامعۀ یهود نزدیک شد که پیلاطس ـحاکم رومی فلسطین‌ـ با اصرار و پافشاری مشایخ و کارگزاران ولایت ربی‌ها، رأی آنها را مبتنی بر اعدام عیسی به اجرا در آورد.

به همین راحتی! حکم اعدام برای موحدی چونان عیسی با آن صبغه و سبقۀ  توحیدی‌اش توسط دستگاه حاکمۀ ولایت.