نوروز بر ادیانی ها مبارک
ساقیا آمدن عید مبارک بادت
وان مواعید که کردی مرود از یادت
ساقیا آمدن عید مبارک بادت
وان مواعید که کردی مرود از یادت
امروز صبح با یکی از دوستان از دور شهر به سمت حاشیه شهر یعنی پردیسان راه افتادیم. خاطره قورمه سبزی دستپخت مادر و خاله بزرگوار دوست بزرگوارم آقای نصرتیان که تنها ده ساعت از آن گذشته بود در خاطر و زیر زبان جمعی که دور هم در دورشهر جمع شده بودیم ماندگار بود. آنقدر رئوف خان خوب پایان نامه نوشته بود که مشخص بود بدون هیچ حاشیه ای به سرمنزل مقصود رسیده و به همین خاطر هم بود که پیشاپیش شام خود را هم داد. ساعت ۱۱ دکتر بهروز حدادی وارد جلسه شد و چند دقیقه روی صندلی مستمیعن نشست. سپس استاد شهبازی و دست آخر آقای مفتاح وارد شدند. رئوف خان با اصرار از من خواسته بود قرآن بخوانیم و حتی آیات آن را هم مشخص کرده بود. دوستان دیگر از من خوش صداتر بودند اما بنا به دلایلی نامعلوم ایشان از من این امر خطیر را مطالبه کردند. استاد مفتاح از آقای نصرتیان خواست دفاع را شروع کند نفس راحتی کشیدم که جلسه دارد شروع می شود....اما
ادامه مطلب را بخوانید...
چهارشنبه 16 اسفند ماه ساعت هشت و نیم وارد دانشگاه شدم این بار هم داشت دیر میشد بدون این که کیفم را در کمد بگذارم به طبقة دوم کتابخانه رفتم در سالن شهید بهشتی را که باز کردم آقای وحیدی نمایندة تحصیلات تکمیلی فرمودند: « ... خانم سمیة بخشی دانشجوی رشتة ادیان ابراهیمی با موضوع ترجمة ثلث اول کتاب The Jewish Warهمراه با مقدمة تحلیلی. از دانشجو دعوت میشود تا در زمان حداکثر 20 دقیقه یافتههای خود را ارائه کند». از آنجایی که صندلیهای طرف در ورودی تقریبا پر شده بود با گذشتن از مسیری صعبالعبور! خود را بهطرف مقابل رساندم و روی صندلی نشستم. خانم بخشی سخنان خود را شروع کرد. ایشان آنقدر با طمأنینه و شمرده شمرده سخن میگفت که بدون اغراق میتوانستم چشمانم را ببندم و احساس کنم در تاکسی پردیسان حرم نشستهام و گویندة رادیو دارد برایم از سلسة هرود و روش بازسازی هیکل او و نیز گزارشهای یوزفوس در این باره سخن میگوید! خانم بخشی در این گزارش بیشتر به مقدمه پرداختند و این که برای نوشتن آن به حدود 70 منبع مراجعه کردهاند؛ ایشان همچنین از سنگینی و پیچیدگی متن کتاب سخن گفتند و اضافه کردند که قدیمی بودن این متن و اصالت ادبی آن ترجمة این اثر را به کاری سخت و طاقتفرسا بدل میکرد. بعد از پایان سخنان دانشجو استاد داور سخنان خود را آغاز کرد. استاد شهبازی که به دلیل مسؤلیتی که در ثلث دوم کتاب داشت کاملاً با متن آشنا بود، در اولین جملة خود اعتراف کرد که متن ترجمه شده از متونی است که به راحتی تن به ترجمه نمیدهند؛ ایشان در تعبیری کاملاً لری! اقدام دانشجو را در ترجمة The Jewish War نوعی «گستاخی علمی» خواند و گفت خوشحال است که چنین دانشجویانی در این دانشگاه وجود دارند. داور در ادامه مقدمة دانشجو را فاقد مؤلفههای تحلیلی بودن دانست و آن را دارای رنگ و بوی ترجمه خواند، سپس با بیان برخی اشکالات ترجمهای به سخنان خود پایان داد. دانشجو در فرصت دوم خود با رعایت توضع علمی به برخی انتقادها پاسخ داد و برخی را نیز پذیرفت. در ادامه استاد محترم مشاور، استاد بخشنده که با تأخیری 10 دقیقهای خود را بهجلسه رسانده بود در سخنانی کوتاه به سختکوشی و تلاش علمی خانم بخشی در کلاسهای زبان اشاره کرد و گفت سختی این متن بهحدی بود که من را هم در مواقعی به زحمت میانداخت! نوبت به استاد راهنما رسید. استاد سلیمانی در سخنانی ضمن تشکر از استاد داور، مشاور و دانشجو، از خانوادة بخشی بهدلیل حضورشان در جلسه قدردانی کرد و در ادامه با بیان توضیحاتی راجع به سخنان داور محترم و نیز کتاب ترجمه شده به سخنان خود پایان دادند.
این جلسه هم به خیر گذشت و دانشجوی دیگری نیز با کسب درجة عالی فارغالتحصیل شد خدا آیندگان را نیز موفق کند.
شنبه دوازدهم اسفند ساعت 10صبح قرار بود جلسه دفاعیة یکی از همکلاسیها با موضوع ترجمة کتاب جامعهشناسی دینِ وبر، در سالن شهید صدر دانشگاه ادیان برگذار شود. حدود 10دقیقه مانده به شروع جلسه درحال بالارفتن از پلههای کتابخانه، دیدم جناب استاد لکزایی با سر و وضعی کاملاً آراسته، پیراهنی لیمویی و کت، شلوار و جلیقهای مشکی، شاداب و پرانرژی به سمت سالن شهید صدر در حرکت بود و این یعنی نوید جلسهای خوب و باکلاس! نمیدانم این دیر رسیدن من به پایاننامههای دوستان چه حکایتی است! ولی زمانی وارد شدم که سرکار خانم شجاع دفاعیاتش را آغاز کردهبود. ایشان آنقدر عالی و با تسلط سخن میگفت که تمام حضار در جلسه را مبهوت و مسحور کرده بود بهطوری که هیچ دانشجویی در مدت بیست دقیقهایِ سخنرانی که هیچ، تا پایان جلسه دفاع خیال بازکردن و خوردن رانیهای خوشمزة پذیرایی بهذهنش خطور نکرد؛ کار بهجایی رسید که در پایان جلسه ایشان به کمک مادر محترمشان بهزحمت دانشجویان متقاعد کردند که از خود پذیرایی کنند! نکته جالب توجه دیگر، نگاههای دقیق و سر تکاندادنهای مداوم استاد راهنما در هنگام سخنان دانشجو بود. استاد لکزایی چنان به سخنان سرکار گوش میدادند که گویی اولین بار است این سخنان را میشنوند که بهنظرم این نشان از حس مسؤلیتپذیری و عشق ایشان به کارش بود. در طی سخنان خانم شجاع آموختیم که کتاب جامعهشناسی دین مهمترین کتاب وبر است و شاید بتوان گفت که چکیدهای آرای او در زمینة جامعهشناسی عرضه میکند. در این کتاب موضوعاتی چون بررسی اندیشة خدا در ادیان، نقش پیامبر در عقلانیکردن دین و تفاوت آن با جادوگر، جماعتهای دینی و نحوة شکلگیری آنها، دین در جوامع غیر مرفه و توصیف طبقة روشنفکران و نقش آن در ادیان مطرح شده است. بعد از پایان سخنان دانشجو استاد داور، دکتر کرمیپور، بعد از تأیید آنچه راجع به بیان رسا و گویا دانشجو بیان شد چند دقیقهای کلاس آموزش وبر برگذار کرد و حقاً مطالب مفیدی فرمود که استفادهها کردیم. نکته جالب دیگر این بود که مدیریت جلسه به عهدة استاد صادقنیا، استاد محترم مشاور، بود. ایشان بعد از سخنان استاد داور، شروع به دفاع از دانشجو کرد؛ البته در آخر یادش آمد که باید بعد صحبت دوم دانشجو از او دفاع میکرد! که این هم مشکل خاصی نبود و شاید هم بهسود دانشجو تمام شد. استاد لکزایی هم در زمان خود پس از بیان داستان آشناییشان با کتاب جامعهشناسیِ وبر و یاد کردن از استاد عزیزشان دکتر مجتبایی، دفاعی جانانه و قاطع از دانشجو کردند و با لبخندی ملیح فرمودند: ما با ترجمة این کار، مترجمی قابل را به جامعة مطالعات ادیان معرفی کردیم.
در کل جلسة خوبی بود. مبارک ایشان باشد.