بررسي تطبيقي كاركردهاي فيض در الهيات كاتوليك و لطف در كلام شيعه
ابتدای پایان نامه ام نگاشته بودم:
تقديم به: امام موسی صدر؛ مرزبان شیعه در قلههای گفتگوی بینادینی
«لطف» در متون اسلامی، یکی از صفات برجستهی خدا است و متکلمین اسلامی از آن در اثبات برخی آرای اعتقادی و فقهی بهره بردهاند. آموزهی لطف برای شیعه، طرح کلی «هدایتِ الهی» را شکل میدهد که طبق آن، خداوند سراسر آفرینش و ازجمله زندگی بشر را از آغاز تا فرجام «تدبیر» نموده است. خداوندِ دانا نیازهای انسان را و در رأس آن راهنمایی او را مطابق «حکمت» سنجیده و راه را به سوی «سعادتِ» ابدی رهوار ساخته است.
در مسیحیت نیز کاتولیک، در پی نگاه ویژه به گناه آدم و گناهآلودگیِ نسل وی، منبع نجات را خارج از عهده و تواناییهای بشر میداند. متکلمان بزرگ کاتولیک سپس چارهی نجات را در ویژگی «فیضِ» خدا دانستهاند که اینک در پسر یعنی عیسیمسیح تعیّن یافته بود.
نگارنده برآن است تا در سایهی شناخت اضلاع معرفتي و الهياتي آموزهی فيض و لطف، کارکردهای آنها را برشمرد. در دیدگاه وی نقطهی اوج كاركردهای فیض در مباحث بنيادين الهياتي مانند جايگزيني ايمان با شريعت، و نيز ظهور، تصليب و عروج عيسي مسيح است. فيض همزمان پايهی مباحث انسانشناسي نيز هست و در مسايلي مانند زندگي و مرگ، اختیار و اراده، شر، گناه، آمرزش و نجات، نقشآفريني ميكند و در يك كلام، پايهی ايمان و نجاتشناسي در مسيحيت است. اما در الهيات شيعه، شبيه اين آموزه، قاعده لطف است كه در الهيات شيعه، كاربردي اساسي در خداشناسي عقلي دارد و بهويژه در اثبات نبوت و امامت و اجماعات فقها و برخی فروع دین چون امر به معروف و نهی از منکر كاربري يافته است.
لطف دستکم در وهلهی نخست، مشابه و مفهوماً نزدیک به آموزهی فیض مسیحی است؛ اما این پژوهش در پی تطبیق کارکردها و نه لزوماً ماهیتِ ایندو آموزه در دو مذهب شیعه و کاتولیک است. نگارنده برآن است که در سایهی کارکردها میتوان فهمی درست از «مقصدِ» این آموزهها بدست داد. به گمان او، جدای از پیامهای گوناگونِ این آموزه در هر مذهب، هدف نهایی از طرح ایندو، «هدایت انسان» است.
اینجا آسمانه است: زمینهاي برای همدلي پيروان اديان ابراهيمي،